اسپانو در خیال

نهم دی ! روز حماسه!؟

Posted on: دسامبر 30, 2010

دوستی از دوران نوجوانی داستانی تعریف می‌کرد که خالی از لطف نیست.
می‌گفت:
یه روز که توی اتوبوس نشسته‌بودم( اگه کسی یادش باشه اون اتوبوس قدیمیای بنز که ترمز دستیش خرت‌خرت صدا می‌کرد و یه در جلوی‌جلو جای راننده داشت و یه در هم ته اتوبوس و … ) یه بنده‌ی خدایی با ماشینش انگاری پیچید جلوی اتوبوس و رد شد که راننده اتوبوس شروع کرد به فحاشی. از قضا طرف شنیده بود و جلوتر زده بود کنار و آقای راننده هم که ادعاش می‌شد سریع زد کنار و دستی رو خرت‌خرت کشید و در رو هم باز کرد و رفت بیرون البته وقت بیرون رفتن کلید در رو هم زد که کسی نتونه پیاده شه. ملت حمله کردن جلوی ماشین ببینن چه خبره. درگیری شروع شد و آقای راننده اتوبوس کتک حسابیی خورد که اگه مردم توی خیابون به دادش نمی‌رسیدن احتمالن تیکه بزرگش گوشش بود. صحنه‌ی جالب داستان اینجا بود که وقتی آقای راننده‌ی محترم اتوبوس در رو از بیرون باز کرد و اومد بشینه برگشت و رو به ملت داخل اتوبوس کرد و گفت: حقش بود فلان فلان شده و نشست و ماشین رو را انداخت، و ما موندیم وکتک خوردن راننده و حرف جالبی که زد.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: