Posted by: spano on: می 19, 2008
دیشب بعد از مدتها که تلوزیون نگا نکرده بودم همینطوری کنترلشو برداشتم و یه دور کانالها رو از اول تا آخر رفتم. خوب طبق روال همیشه چیز خاصی نداشت.
نه، نه، فکر کنم شبکه یک، آره شبکهی یک برنامهی جالبی بود با حضور سردار عزیز، سردار رادان و فهفه (اسمشو نمیدونم چیبود ولی یه زمانی بهش میگفتن فهفه). داشت درمورد مزاحمتهای خیابانی صحبت میکرد و یه سری گزارش هم با کمک یه خانوم که نقش X رو بازی میکرد و یه گزارشگر تهیه کرده بود. یاد فرزاد حسنی افتادم با اون آبرویی که از آقای سردار برد، هر چند این افراد پر رو تر از این حرفها هستن ولی شادی و لبخند زیبای آقای سردار دیدنی بود. انگار با این برنامه میخواستن آبروی سردار رو برگرددونن.
به مسولین صداوسیما پیشنهاد میکنم یه برنامه هم برای سردار عزیز دیگر یعنی سردار رشید اسلام (!) سردار زارعی هم ترتیب بدن که آبروی رفتهی ایشون هم برگرده. چون مردم ما مسایل رو خیلی زود از یاد میبرن، خیلی زود.
Posted by: spano on: می 17, 2008
با درود فراوان به کلیه دوستان
دوستانی که لطف کردن و به اینجا اومدن و نظرات مالامال از لطف خودشون رو برام گذاشتن.
به دلایل متعددی چند وقتی از دنیای اینترنت یا بهتر بگم وبلاگ بازی دور بودم. یه چند وقت مسافرت، آشفتگی کاری و … . نه اینکه مطلبی نباشه ولی بعضی اوقات هم حسی برای نوشتن نبود. یکسری مطالب هم که دیگه تاریخ مصرفش گذشته و من هم از خیر و شر نوشتنش. بگذریم، به امید خدا میام و به تکتک دوستان سر میزنم. البته همینجا بگم من باید حدود ۷۲۷ ایمل خوانده نشده، و بیش از دویست مطلب جدید وبلاگی رو یه دیدی بزنم تا ببینم دنیا دست کیه.
شادکامیتان آرزوست.
موفق باشید
Posted by: spano on: آوریل 4, 2008
وقتی که شب هنگام گامی چند دور از من
نزدیک دیواری که بر آن تکیه می زد بیشتر شبها
با خاطر خود مینشست و ساز میزد مرد
و موجهای زیر و اوج نغمه های او
چون مشتی افسون در فضای شب رها میشد
من خوب میدیدم گروهی خسته از ارواح تبعیدی
در تیرگی آرام از سویی به سویی راه میرفتند
احوالشان از خستگی میگفت، اما هیچ یک چیزی نمیگفتند
خاموش و غمگین کوچ میکردند
افتان و خیزان ، بیشتر با پشتهای خم
فرسوده زیر پشتوارهی سرنوشتی شوم و بیحاصل
چون قوم مبعوثی برای رنج و تبعید و اسارت ، این ودیعههای خلقت را همراه میبردند
من خوب میدیدم که بیشک از چگور او
میآمد آن اشباح رنجور و سیه بیرون
وز زیر انگشتان چالک و صبور او
«بس کن خدا را ، ای چگوری ، بس
ساز تو وحشتناک و غمگین است
هر پنجه کانجا میخرامانی
بر پردههای آشنا با درد
گویی که چنگم در جگر میافکنی ، این ست
کهم تاب و آرام شنیدن نیست
این ست
در این چگور پیر تو ، ای مرد ، پنهان کیست ؟
روح کدامین شوربخت دردمند آیا
در آن حصار تنگ زندانیست ؟
با من بگو ؟ ای بینوای دوره گرد ، آخر
با ساز پیرت این چه آواز ، این چه آیین ست ؟»
گوید چگوری :
« این نه آوازست نفرین ست
آوارهای آواز او چون نوحه یا چون نالهای از گور
گوری ازین عهد سیه دل دور
اینجاست
تو چون شناسی ، این
روح سیه پوش قبیلهی ماست
از قتل عام هولنک قرنها جسته
آزرده و خسته
دیری ست در این کنج حسرت مأمنی جسته
گاهی که بیند زخمهای دمساز و باشد پنجهای همدرد
خواند رثای عهد و آیین عزیزش را
غمگین و آهسته »
اینک چگوری لحظهای خاموش می ماند
و آنگاه می خواند :
« شو تا بشو گیر ، ای خدا ، بر کوهساران
می باره بارون ، ای خدا ، می باره بارون
از خان خانان ، ای خدا ، سردار بجنورد
من شکوه دارم ، ای خدا ، دل زار و زارون
آتش گرفتم ، ای خدا ، آتش گرفتم
شش تا جوونم ، ای خدا ، شد تیر بارون
ابر بهارون ، ای خدا بر کوه نباره
بر من بباره ، ای خدا ، دل لاله زارون »
«بس کن خدا را بی خودم کردی
من در چگور تو صدای گریهی خود را شنیدم باز
من می شناسم ، این صدای گریهی من بود»
بی اعتنا با من
مرد چگوری همجنان سرگرم با کارش
و آن کاروان سایه و اشباح
در راه و رفتارش
—————
مهدی اخوان ثالث (م.امید)
Posted by: spano on: مارس 31, 2008
بوي باران ، بوي سبزه ، بوي خاک
شاخههاي شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبي و ابر سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم کبوترهاي مست
نرم نرمک ميرسد اينک بهار
خوش بحال روزگار
خوش بحال چشمهها و دشتها
خوش بحال دانهها و سبزهها
خوش بحال غنچههاي نيمهباز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحال جام لبريز از شراب
خوش بحال آفتاب
اي دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نميپوشي بکام
باده رنگين نميبيني به جام
نقل وسبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن مي که ميبايد تهي است؛
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر کامي نگيريم از بهار
گر نکوبي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ …
فريدون مشيري
Posted by: spano on: مارس 17, 2008
هنوز نمیدونم چندتا از دوستام رفتن
هنوز نمیدونم چندتا همشهری خداحافظی کردن
هنوز نمیدونم چندتا هم میهنم در آتش حسد و آزمندی دولتمردان بیلیاقت سوختند.
خاک بر سر منی که هنوز چشم امید به دست کسانی دارم که حتی بعد از مرگ از من میهراسند
دیشب همین که به خونه رسیدم تنها خبری که شنیدم، سوختن دانشجویانی بود که تا چند روز قبل خودشون رو برای عید سال نو مهیا میکردن. یک لحظه شکه شدم، یاد چند سال پیش افتادم که یک اتوبوس دانشجویی با برخوردی که با کامیون حمل گوگرد داشت و همه از بین ما رفتن و صدایی هم از کسی در نیومد.
به قول این دوستمون که میگه : دانشجوی ایرانی سوخت، ولش کن، کودک غزه را بچسب
ولش کن آقا، میدونی چرا چون این دانشجو بلند میشه میگه آزادی، تفسیر میکنه آزادی رو و حرف میزنه و یقه یه عده مفت خور رو میگیره، ولی اون کودک غزه وقتی بزرگ شد به عنوان یک نیرو میاد ایران و میزنه تو سر من و شما، حتمن که بهتره حتمن.
آخ اگه این اتفاق توی آمریکا افتاده بود که الان باید شلوار بوش و درمیآوردن، اگه این اتفاق توی فرانسه افتاده بود سارکوزی رو آتیش میزدن ، ولی توی کشور ما : ببخشید دیگه پیش میاد، جادههای ما استاندارد نیست دیگه نه اینکه آمریکا با ما دشمنی داره و …
ولش کن آقا، انرژی هستهای حق مسلم ماست، حقوق بشری که نیست، حداقل زندگی که اصلن.
دوست عزیز : برای دانشجویانی که در آستانه عید زنده سوختند، نه بگو برای نسلی که باید بسوزند، چرا که حقشون اینه یا یه اجنبی بیاد بکشش و اگه بلد نبود خودمون میکشیمش و بعد میندازیم گردن یه راننده بدبخت و میگم سهل انگاری راننده تانکر سوخت، خیلی ساده اس نه!
یادمه رییس پلیس ژاپن به خاطر یه بچه که کشته شده بود ( اگه اشتباه نکنم ) استعفا داد حالا دوستان نه نه همان دشمنان عروج شهادت گونه!!! دانشجویان رو تسلیت میگن یه دو روز حرف تکراری و مردم با گوشهای دراز
−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−
پ.ن۱: من نمیدونم چی نوشتم
۲: یکی نیست بگه خوب شما رفتین اونجا چه غلطی بکنین
۳:دوستانی که لینکشون کردم منو ببخشن
۴: چند روز پیش یکی از بچهها اومد اینجا گفت میخوام برم کربلای ایران، چقدر بحث کردیم که بت پرستی بسه ،ولی کو گوش شنوا ، امیدوارم که هر جا که هست سالم باشه
۵: به قول بابام : تو مملکت ما هیچ چیز ارزونتر از جون آدمیزاد نیست
Posted by: spano on: مارس 11, 2008
یه چند روزه حالم زیاد خوب نیست،ولی امیدوارم شما سلامت باشید .
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
فصل گل می گذرد هم نفسان بهر خدا بنشینید به باغی و مرا یاد کنید
عندلیبان گل سوری به چمن کرد ورود بهر شاد باش قدومش همه فریاد کنید
یاد از این مرغ گرفتارکنید ای مرغان چو تماشای گل و لاله و شمشاد کنید
هر که دارد ز شما مرغ اسیری به قفس برده در باغ و یاد منش آزاد کنید
آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک فکر ویران شدن خانه صیاد کنید
شمع اگر کشته شد از یاد مدارید عجب یاد پروانه هستی شده بر باد کنید
بیستون بر سر راه است مبادا از شیرین خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید
جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید
گر شد از جور شما خانه موری ویران خانه خویش محال است که آباد کنید
کنج ویرانه زندان شد اگر سهم بهار شکر آزادی و آن گنج خدا داد کنید
ملک شعرا بهار
Posted by: spano on: مارس 2, 2008
شاید برای شما هم پیش اومده باشه که میخواین یه سیدی فیلم یا آهنگ رو ببینید چیه و نیاز به روشن کردن کامپیوتر و دردسرهای بالا اومدن سیستم، سیستم عامل، انواع برنامهها، انتخاب برنامه مورد نظر و … داشته باشین. چند وقت پیش یکی از دوستان لینوکسی به من معرفی کرد که خیلی جالب بود. لینوکسی با حجم کم و قابلیتهای بسیار جالب. لینوکسی با نام geexbox
این لینوکس برای شما یک محیط برای گوش کردن و نگاه کردن فراهم کرده که بسیار جالبه. کافیه سیدی اونو تو سیدی رام بذارین و کامپیوتر رو از روی اون بوت کنید. بعد از بوت کردن که خیلی هم سریعه سیدی خارج میشه و شما میتونید اونو بردارین و سیدی خودتونو بذارین و اونو استفاده کنید.![]()
این لینوکس قابلیت پشتیبانی از فرمتهای مختلفی رو داره و سختافزارهای زیادی رو دشتیبانی میکنه. از پنتیوم 2 با فرکانس چهارصد تا بروزترین سیستمها ( البته من و همکارم روی سیستم PI هم تست کردیم جواب داد ). این لینوکس جالب قابلیت شناسایی تعداد زیادی از سختافزارها از جمله کارتهای گرافیک، کارتهای صدا، کارت TV، کارت DVB و … رو داره و همچنین میشه از ریموت کنترلهای کارتها نیز جهت کنترل از راه دور نیز استفاده کرد.
حتمن میگین این لینوکس حجمش چقدره؟ فقط 8.9MB .
به امید خدا، در آیندهای نه چندان دور میخوام براش یه صفحه کلید و یه ریموت کنترل خوب درست کنم. اگه درست کردم خبرتون میکنم.
کلیدهای کنترل از روی صفحه کلید و ریموت کنترل
در آخر چون فایل بصورت iso image هست، دوستان لینوکسی که هیچ مشکلی برای رایت ندارن و دوستان ویندوزی فکر کنم با برنامه nero burning rom بتونید رایتش کنید.
داشت یادم میرفت که از روی بقیه درایوها هم میتونید فایلهاتون رو استفاده کنید.
Posted by: spano on: فوریه 27, 2008
چند روز پیش با چند تا از دوستا داشتیم صحبت از کار و بار و وضعیت درآمدی میکردیم که یه کی گفت : « ای آقا همین که آدم سالم باشه باید خدا رو شکر کنه ». شاید برای همه پیش اومده که در موقع شاکی شدن از چیزی همچین جوابی شنیده باشید، و همیشه من هم با این گفته مشکل داشتم چون تعریف سلامتی رو یه چیز دیگه میدونستم.
دیروز همینطور که تو نوشتهها و نت برداریهام داشتم نگاه میکردم به یه مطلب جالب رسیدم « سلامتی از نظر سازمان جهانی بهداشت »، خوب یکم خوندم و امروز هم یه گشتی تو اینترنت زدم و مطلب رو از ویکی پدیا ( که من خیلی باهاش حال میکنم ) به این صورت پیدا کردم :
سلامت به سه بخش است :
۱- سلامت جسمی
۲- سلامت روح و روانی
۳- سلامت اجتماعی
خوب خیلی جالبه نه. اینجا بود که یاد یکی دیگه از دوستا افتادم که با توجه به تخصصی که داره میگفت : « در فلان جا افرادی هستند در نهایت سلامت جسمی ولی باید همیشه توی یه اطاق بسته باشن»، حتی در اولین برخورد هم شاید شناخته نشن. ولی خوب دیگه مشکل روانی دارن.
درمورد سلامت اجتماعی هم که حرف زیاده، چی بگم! هیچی نگم بهتره. بگذریم حالا چند نفر از ما دارای سلامتی کامل هستیم.
حالا هر وقت یکی به من بگه سلامتی اول میگم کدوم سلامتی بگو ببینم اصلن میدونی سلامتی یعنی چی؟!
امیدوارم شما همیشه سلامت باشید.
Posted by: spano on: فوریه 21, 2008
جناب كهيايي، امیدوارم ……. هر چی فکر کردم نتونستم چیزی بنویسم، فقط میگم « خیلی ممنون »
با بخشش اولياي دم؛ «محمد لطيف» از زندان آزاد شد