Posted by: spano on: ژوئن 24, 2009
معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود
ولی آخر کلاسیها
لواشک بین خود تقسیم میکردند
وآن یکی در گوشهای دیگر جوانان را ورق میزد
برای آنکه بیخود، های و هو میکرد و با آن شور بیپایان
تساویهای جبری رانشان میداد
خطی خوانا به روی تختهای کژ ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
یک با یک برابر هست
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند !
و او پرسید
اگر یک فرد انسان، واحد یک بود، آیا باز
یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد
آری برابر بود.
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود
اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه میداشت
بالا بود
وان سیه چرده که مینالید
پایین بود
اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
این تساوی زیر و رو میشد
حال میپرسم
یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده میگردید
یا چه کس دیوار چینها را بنا میکرد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم میشد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له میگشت ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس میکرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچهها در جزوههای خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست.
———————————
پ.ن: نمیدونم از کجا کش رفتمش. فقط میدونم یکی از دوستان حدود ده سال پیش اینو برام میخوند و اگه اشتباه نکنم میگفت انشای یک بچهی کلاس چهارمیه.
[...] RT پس چه کس آزادگان را در قفس میکرد ؟ معلم ناله آسا گفت بچهها در جزوههای خویش بنویسید: یک با یک برابر نیست. http://tinyurl.com/l8l6dy [...]
ژوئن 25, 2009 روی 10:20 ب.ظ
۱= ۷۰۰۰۰۰۰۰